خرید بک لینک
فک میکنم دو سال پیش بود که رفتم به یه کنسرت موسیقی کوچیک که یکی از اکادمی های آموزش موسیقی برنامش رو با مربی و هنرجوها چیده بودتک تک به همه ی اجراها گوش سپردم ، همشون واقعا مجذوب کننده بود ولی یه اجرا بیشتر از همه به دلم نشستترکیب ویولن و پیانو و قطعه ی "ساقرم شکست ای ساقی"با تمام وجودم ازون چند دقیقه لذت بردم..همیشه دلم میخواست یه موسیقی یاد بگیرم تا وقتایی که تنهام و سکوت اذیتم میکنه ، با موسیقی خودمو سرگرم کنمولی همیشه تو مرحله ی انتخاب ساز گیر کردم و جلو نرفتمویولن رو دوست دارم ولی تنهایی صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 7:10

طی یک ماه گذشته خیلی فشار روحی بهم وارد شد ، شاید خیلی مهم نبوده باشن ولی برای من زیادی بوداسترس و نگرانی خودم به کنار ، فشار خانواده و دو مورد دیگه هم بهش اضافه شد و از پا درم آورد و میتونم بگم تا همین حالا هم ادامه دارهنمیدونم چقدر طول میکشه تا بتونم کنار بیام و ازین آخری هم عبور کنمفقط میدونم الان داره بهم سخت میگذرهاز هر طرف همه چی داره بهم ثابت میکنه که نمیشه امیدی داشتولی خب میون این لحظه های تلخ تصمیم گرفتم کم کم و ذره ذره خودمو جمع و جور کنم و بالا بکشمدیگه میخوام فقط برای خودم باشم ، فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 7:10

دوباره پنج شنبه شد دوباره همون قصه ی دلتنگی همیشگی که هیچ وقت کهنه نمیشه همیشه مثل همون روز داغ و تازه و سوزاننده ست هر پنجشنبه خرده تصاویری که ازت به یاد دارم رو با خودم مرور میکنم آخه میترسم نکنه یه وقت یادم بره صداتو نگاهتو میترسم به نبودنت عادت کنم هیچ وقت بهت نگفتم چقدر دوست دارم الانم نمیدونم گفتنش فایده داره یا نه ولی دوسِت داشتم و دارم... نبودنت همیشه احساس میشه این داغ هیچ وقت کهنه نمیشه هیچ وقت کاش بیای به خوابم میدونی چقدر دلم برات تنگ شده کاش

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

امروز با گرمایی که حاصل از آفتاب صبح تابیده شده از پنجره به روی تختم بود و داشت کم کم بخارم میکرد بیدار شدم با لباس ست سبز تیره ام که بی شباهت به قورباغه نبودم روونه ی آشپزخونه شدم محض پیدا کردن یه چیزی برای خوردن صبحانه قطعا خانواده صبحونشون رو مثل همیشه زودتر از من خورده بودن چون مثل من تا لنگ ظهر نمیخوابن البته من اعتقادی به لنگ ظهر بودن ساعت ۱۰ و نیم صبح ندارم بعد خوردن صبحونه پناه بردم به گوشی و گذروندن وقت البته بهتره بگم هدر دادنش ساعت به ۶ رسید و

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

با آنکه بی دلیل رها می کنی مرا آنقدر عاشقم که نمی پرسمت چرا؟ در پیچ و تاب عشق، به معنای هجر نیست رودی ز رود دیگر اگر می شود جدا خون می خوریم در غم و حرفی نمی زنیم ما عاشق توایم همین است ماجرا خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت گاهی به قدر صبر بلا می دهد خدا حق با تو بود هر چه بکوشد نمی رسد شیر نفس بریده به آهوی تیزپا ای عشق! ای حقیقت باورنکردنی! افسانه ای بساز خود از داستان ما فاضل نظری

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

با حرف زدن با آدما به جای آروم شدن نا آروم تر میشم ترسم بیش تر میشه سردرگم تر میشم اینقدر که دلم میخواد دنیا متوقف شه یه جا بشینم تو سکون ، دیگه به هیچی فک نکنم بخوابم و بخوابم و دیگه بیدار نشم شرایطم هر چقدر ساده هم باشه ولی از حد تحملم به دره نمیتونم دیگه نمتونم ولی اجباره و باید بگذرونمش کاش زودتر تموم شه

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

کاش ولم کنن کاش اینقدر اذیتم نکنن تا میام یه کم حالم بهتر شه تا میام با شرایط خو بگیرم باز اون حرفای تکراری که باعث میشه دوباره به هم بریزم و روزی صد بار به خودم لعنت بفرستم از تصمیمی که گرفتم و اونا الکی گفتن حمایتم میکنن و بیش تر دقم دادن کاش نباشم و دیگه نبینم این دنیا و آدماشو از یه طرف بخاطر مسائل زندگی و خونه آشفته ام و از یک طرف بی محلی اون کاش به ادمایی که تنهان و به تنهاییشون عادت کردن نزدیک نشن اذیت میشم وقتی باهام مهربونید و بعد یهو غیبتون میزنه

برچسب: نویسنده: حامد شاکری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

صفحه بندی